پایگاه خبری تحلیلی عصر ما
  • کد خبر : 93172
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۷ آبان, ۱۳۹۷ - ۰۷:۲۴
  •   

    سار الظعن ؛ نگاهی کوتاه به زندگانی شاعر اهوازی “ایفر سلامی”*

    در خصوص ابوذیه های ایفیر داستانهای زیادی نقل می کنند. در خصوص صحت و سقمشان هم الله و اعلم. می گویند در زمانی ایفیر به دلیل مشکلاتی مجبور به ترک وطن می شود و در روستایی دیگر سکنی می گزیند.طبق عادت پیشینیان(امروزه این عادت بشدت کمرنگ شده) وقتی اهل محل همسایه ای جدید می یافتند […]

    در خصوص ابوذیه های ایفیر داستانهای زیادی نقل می کنند. در خصوص صحت و سقمشان هم الله و اعلم. می گویند در زمانی ایفیر به دلیل مشکلاتی مجبور به ترک وطن می شود و در روستایی دیگر سکنی می گزیند.طبق عادت پیشینیان(امروزه این عادت بشدت کمرنگ شده) وقتی اهل محل همسایه ای جدید می یافتند بصورت دوره ای ان را برای ناهار یا شام دعوت میکردند.. این دعوتی ها سبب تقارب دلها می شد و احساس غریبه بودن تازه وارد می ریخت.

    می گویند اهالی محل باگذشت چندین هفته ایفیر را دعوت نکردند و وقتی به مضیف شیخ جهت خوردن قهوه و شرکت در گعده های صبحگاهی می رفت ، با اخلاق حسنه و ترحیب از سوی شیخ مواجه نشد و بدین دلیل ابوذیه ی معروف خود را که مشحون از تألم و درد بی مهری بود را باشجاعت و رو در روی شیخ سرود ، آن روز ایفیر ،تمام بی مهریها وکم توجهی ها را باابوذیه ای به سمع شیخ و حضار رساند.

    ابوذیه ای همراه با ناراحتی از عدم کرم و اخلاقی متعارف، ایفیر نمی توانست تمامی این بی مهریها را بیجواب بگذارد و ساکت شود .آن روز ایفیر چهار زانو وچشم در چشم شیخ و روبروی ان نشسته بود.ان روز را قبل از همه ی مردان در مضیف حاضر شده بود. معمولا در گعده های مضیف داستان ها یی نقل می شد،اشعاری سروده می شد ویا شکایت هایی حل و فصل می شد. ایفیر تا بدان روز نه شعری گفته بود ونه داستانی ، فقط و فقط کم توجهی دیده بود. جسارت زیادی می خواست که در میان مردان عشیره شیخ را چنین مخاطب خودت قرار دهی:

    ✔ یه ردنه الطیب ،ما ردنه منکشال
    ✔ حسبتک بدن ،ثاری انت منکشال
    ✔ او لوونک زین ما یارک منکشال
    ✔ اوما سار ظعنه او گطع فیه

     به قلم : حبیب عبادی فخر

    برچسب ها :

    نظرات برای این مطلب بسته شده است.


    Sorry, the comment form is closed at this time.