پایگاه خبری تحلیلی عصر ما
  • کد خبر : 91935
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۸ شهریور, ۱۳۹۷ - ۲۱:۲۸
  •   

    قدوری, آینه ای از اهواز قدیم!

    ایوانی کوچک با راهرویی تنگ را از سر گذراندیم, و با ادامه منطقی سازه به مجلسی از کهنسالان امروز و جوانان اهواز قدیم که منتظر شروع روضه حسینی بودند, روبرو شدیم.می گویند مالک آن حسینیه قادر است که با تصغیر همسالان آن پیرمرد به قدوری شهره یافته.منبر حسینی کشش بیش از نه دقیقه را نداشت, […]

    ایوانی کوچک با راهرویی تنگ را از سر گذراندیم, و با ادامه منطقی سازه به مجلسی از کهنسالان امروز و جوانان اهواز قدیم که منتظر شروع روضه حسینی بودند, روبرو شدیم.می گویند مالک آن حسینیه قادر است که با تصغیر همسالان آن پیرمرد به قدوری شهره یافته.منبر حسینی کشش بیش از نه دقیقه را نداشت, هوا شرجی بود و سقف آسمان پیدا و همهمه کولر آبی با پنکه و… در هم می پیچید و شاید جز با صدای بلند, واژه ها را توان روشنگری نبود!

    آقا محسن حردانی دوست همراهم گفت اینجا اینهو سونا یا جکوزی می مونه, که سید هادی تماس گرفت و مثل همیشه تند و سریع خلاصه وار گفت شما تا کی اونجایید؟ راستی ابوشافع هم اومده؟ که بعد از تایید گفت من و نشعان جون و… تو راهیم.نگرانی یا نه صرفا یک تلنگر بود که ابوشافع را به اینجا کشاند که امروزه ما آخرین نسل اهواز قدیم هستیم که اینجا گرد آمدیم, فرزندان ما اینگونه از ارتباط نسلی در محله پدرانشان بهره ای نبردند. که پیرمردی کنار دست ایشان از اهواز قدیم یا عامری و قدمت و جمعیت آن گفتن, گویا به قول سید لطیف مدنیت یا مدنی بودن در این منطقه بعلت شاغل بودن اکثر جوانان آن دوره یافت می شده است.به هر روی سید هادی و دیگر دوستان و نشعان جون یک به یک می رسیدند, فضا کم بود, به گمانم مجلس ۶×۶ بود و بر تراکم هوای شرجی افزوده می شد.

    سیگاری گیراندم که درونم با محیط اطراف در یک دما به همزیستی چند ساعته مسالمت جویانه ای دست پیدا کند. گرچه کت وشلوار بعضی دوستان هم اینجا صرفا فضایی را اشغال کرده بود, اما بحث هایی که نشعان شروع کرده بود بر شدت حماسه و گرمای نفس ها می افزود, سیگارم به انتها رسید و سید نشعان فارغ از وصول به جواب از ابوشافع و دیگر پیرمردان نیز سیگاری را روشن کرد.۶۳ خانوار اهوازی و جمیعیت ۸ میلیونی کل ایران, آیا برای افتتاح پالایشگاه نفت آبادان چه برنامه ای باید چیده می شد؟این مطلب رو یکی از پیرمردها می گفت, که سید سعید کهنسالاترین آنان گفت با عطف به نقدهای فراوانی که بر کتاب پانصد ساله کسروی وجود دارد, اما ایشان بر عروبت استان تاکید داشتند.

    صداها در هم می پیچید و کولر را آقای قدوری با شلنگ آب می داد, و چای شیرین بر شدت تشنگی حضار می افزود.ساعت ۱:۴۵ دقیقه بامداد بحث ها بی نتیجه همچو عرق از سر و روی حضار سر می خورد و بر شدت و غلظت گمانه زنیها افزوده می شد. شایدهای زیادی در سرم قامت باورم را به رسوایی فرا می خواند لیکن همیشه شناخت عرصه را مقدم بر پیشآمدها می دانستم. که اتفاقا هیاهوی جمع بین دو نسل; بازماندگان اهواز قدیم و اهوازی های کنونی را باید بر عرصه دوران ها تحلیل نمود نه به صرف پیشآمدها. چرا که ظهور نفت در دوره معاصر و فضای کنونی را دو عرصه متفاوت رقم می زنند و تا مادامی که آن عرصه در شناخت و تحلیل نگنجد راه یافتن به کنه پیشآمدها سخت و طاقت فرسا خواهد بود.عکسی نیز بر دیوار بلوکی حسینیه نقش بسته بود, حاج مزبان لیاقت, که گویا خیابان نهج البلاغه امروزی عامری همان لیاقت دیروز بود!

    هادی حزباوی

     

    پ.ن: آدرس حسینیه قدروی
    مکان ، نبش چهارراه خیابان نهج البلاغه اهواز قدیم مشرف به پل علی ابن مهزیار .

    برچسب ها :

    نظرات برای این مطلب بسته شده است.


    Sorry, the comment form is closed at this time.