پایگاه خبری تحلیلی عصر ما
  • کد خبر : 87121
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۱ خرداد, ۱۳۹۷ - ۱۷:۳۷
  •   

    گزارش نشست نقد «ایران، جنوب غربی» ساخته محمدرضا فرطوسی

    در نشست شصتم گروه رخداد تازه مستند فیلم “ایران، جنوب غربی” ساخته ی محمدرضا فرطوسی نمایش داده شد. در این نشست خانم نسترن صارمی(فعال محیط زیست) به عنوان کارشناس میهمان برنامه بودند. همچنین جمعی از اهالی و فعالین محیط زیست استان خوزستان نیز در نشست حضور داشتند.نسترن صارمی در بخش اول نشست صحبت های خود […]

    در نشست شصتم گروه رخداد تازه مستند فیلم “ایران، جنوب غربی” ساخته ی محمدرضا فرطوسی نمایش داده شد. در این نشست خانم نسترن صارمی(فعال محیط زیست) به عنوان کارشناس میهمان برنامه بودند. همچنین جمعی از اهالی و فعالین محیط زیست استان خوزستان نیز در نشست حضور داشتند.نسترن صارمی در بخش اول نشست صحبت های خود را اینگونه آغاز کرد: من تصمیم دارم چند ایده ی کلی را که به میانجی این فیلم میتوان طرح کرد را با شما در میان بگذارم. وقتی می خواهیم به مساله محیط زیست فکر بکنیم و مثلا چیزی شبیه ایده ی حفاظت را مطرح کنیم در وهله ی اول با یک سوال کلی مواجه هستیم که برای چه کسی و توسط چه کسی؟ و وقتی بخواهیم به این پرسش جواب دهیم مجبوریم به مشخصات محلی نگاه کنیم.

    علیرغم اینکه مشکلات زیست محیطی امروزه ابعاد جهانی دارند ولی در عین حال در مقیاس محلی ناگزیریم که ویژگی های تاریخی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و غیره را در هم در نظر بگیریم. این فیلم هم به ما کمک میکند که ببینیم چطور میشود تاریخ یک اقلیم را دید. همانطور که در فیلم دیدیم منطقه مورد نظر بستر تمدن کهن بین النهرین است و در عین با توجه به تصاویر ناسا و سایر داده های دیگر جزو اولین مناطقی نیز است که رو به نابودی می رود. برای مثال در نقشه ی گرم شدن کره ی زمین یک لکه ی قهوه ای سوخته ای هست که متاسفانه منطقه ایست که ما در آن زندگی میکنیم. باید توجه داشت که خود همین تاریخ نگاری هم وجوه مختلفی دارد. یکی تاریخ نگاری بلند است مثل شیوه ی زیستی که در همین منطقه برای قرن ها تداوم داشته است و ما را به این فکر میبرد که چه میشود که یک شیوه زندگی چند هزار ساله ظرف چند دهه از هم می پاشد و نابود می شود. به طور کلی برای دیدن تاریخ محلی باید بین مقیاس های مختلفی سرک بکشیم.

    این فیلم هم بخوبی این کار را انجام داده بود و تاریخ بلند و میان مدت و فعلی را به خوبی به ما نشان داده است. برای مثال ببینید که تصاویر این تالاب چطور یادآور تصاویر سینمای دفاع مقدس است. تصاویر که نشان دهنده بخشی از تاریخ میان مدت ماست با این تفاوت که آن فیلم ها به این مساله نمی پردازند که خود مقوله جنگ چه بلایی سر منابع طبیعی ای مثل همین تالاب هورالعظیم می آورد. برای مثال به این آمار توجه کنید. در طول هشت سال جنگ ما با عراق ۸۵ هزار هکتار جنگل، ۸۵۳ هزار هکتار چراگاه و مرتع و ۷ میلیون درخت بارور خرما در خوزستان از بین رفته است. اینها همه به اضافه بسیاری از منابع سرزمینی که احتمالا در درس جغرافی مدرسه خوانده ایم و امروزه دیگر خبری از آن ها نیست همه و همه در تاریخ میان مدت ما باید دیده شوند. اجازه بدهید کمی برگردم به ابتدای بحثم و اینکه این فیلم چگونه میتواند در تاریخ نگاری اقلیم به ما کمک کند؟

    حتما شما هم دقت داشته اید که در فیلم مردم به ما می گفتند که دیگر این ور ماهی نیست و ما مجبوریم برای ماهی گیری به آن ور مرز عراق برویم. خوب همین مرزبندی های جدیدی که مربوط به عصر ماست بهره مندی افراد از منابع سرزمینی را دچار دشواری هایی کرده که چند و چون آن باید سوال ما از تاریخ میان مدت و تغییر و تحولات در آن باشد. اینکه چه دعواهایی بر سر قدرت و ثروت اقلیم را دستخوش تغییر و آسیب های جدی کرده. البته منظورم از اقلیم فقط فیزیک یک سرزمین نیست. منظور از اقلیم شیوه زیست انسانی و تولیدات فرهنگی مردمان هم هست. به طور کلی این خاورمیانه ی جدیدی که ما در آن زندگی میکنیم بدون توجه به قابلیت های زیستی دستخوش تقسیمات و تغییر و تحولات شده است.

    برای مثال همین منطقه ای که تالاب در آن واقع شده دائما بین ایران و عثمانی دست به دست می شد تا زمان فروپاشی عثمانی که مرزبندی جدید شکل گرفت. گویی همیشه دعوا بر سر شکل دادن دولت ملتی دیگر بر سرزمین تاثیر گذاشته و مساله محیط زیست از این حیث بین ما و غربی ها تفاوتی اساسی دارد. آنجا حامیان محیط زیست در مقابل صنعتی و شهری شدن قرار دارند و اینجا ما همیشه با مساله دولت هایی سر و کار داشته و داریم که درگیر وسعت قلمرو بوده و هستند. این در حالی است که حتی نقاط مرکزی ایران هم که گرم و خشک است از زمان پهلوی به بعد متاثر از تصمیمات دولت مرکزی بوده است. در خصوص این دولت ملت های جدید نکته ی مهم دیگری که وجود دارد این است که مفهوم توسعه ای که آن ها مد نظر دارند چیزی است که می توان به آن گفت توسعه ی بخشی. به همین دلیل است که سازمان های مختلفی که متولی برنامه ریزی و تصمیم گیری ها هستند گویی با یکدیگر هیچ گونه ارتباطی ندارند. دقیقا به همین دلیل است که در دولت های مختلف کارهای مختلفی باب می شود.

    گاهی دولت بر سدسازی متمرکز می شود گاهی پتروشیمی و چیزهای مختلف دیگر که در نتیجه ما فروپاشی های ناگهانی و دفعتی در اقلیم ایران را هم در پی اینگونه از راه توسعه شاهدیم. برای مثال ببینید که چطور روش دسترسی به آب های سطحی که عموما توسط خود مردمان(حتی در نقاط کویری) انجام میشده طی سه چهار دهه از بین می رود. همه اینها نشان از این دارد که ما با یک سرعت سرسام آوری به سمت فروپاشی زیست محلی و محیط زیست می رویم. که البته همانطور که پیش تر اشاره شد این نوع از فروپاشی مختص ماست و با جاهای دیگر دنیا تفاوت اساسی دارد. سکانس پایانی فیلم هم از همین جهت بسیار غم انگیز بود. دیوار نگاره ی بسیار ساده ای که شیوه ی زیست چندهزار ساله مردم آن منطقه را نشان می داد و اینکه این شیوه ی زیست کهن در لحظات پایانی خود به سر می برد. مساله ی بعدی که وجود دارد مساله ی نسبت بی عدالتی زیست محیطی است.

    به این معنا که وقتی یک پروژه ی توسعه در جایی پیش می رود افراد به یک اندازه منتفع و یا متضرر نمی شوند و بار زیست محیطی برنامه روی دوش عده خاصی قرار می گیرد و در نهایت این بی عدالتی پیامدهای عمومی پیدا می کند. مثلا در فیلم هم مساله ی مهاجرت روستاییان به شهر را دیدیم. موجی از مهاجرت که البته همه ایران را فرا گرفته و قطعا نقش مهمی در ساخت آینده ی ایران ایفا می کند. با تمام این احوال بعضا اقلیم بر خلاف این جریانات حرکت میکند و ضد مرزبندی های سیاست های توسعه ی دولت ها عمل میکند. همانطور که در فیلم هم دیدیم و همه این سال های اخیر تجربه کرده ایم ریزگردها بدون توجه به مرز حرکت میکنند و پایشان به تهران هم باز شده است. یعنی به جز مردم منطقه که زندگی شان از آن متاثر شده است حتی مردم و شهرهای مرکزی ایران را نیز تحت تاثیر قرار داده است و به نوعی مرزها را در نوردیده است.

    بنابراین و به عنوان یک جمع بندی می توان گفت که این ماجرای توسعه ی بخشی در ایران و عدم اهمیت به طرح آمایش سرزمین، تمام ایران را تحت تاثیر قرار داده و مساله صرفا محدود به جنوب ایران نیست. منابع زمینی ما در سراسر کشور در معرض بحران قرار دارند. ناگفته نماند که این حجم از تخریب فقط مربوط به چهار دهه اخیر نیست. برای مثال صنایع چوب شمال از زمان پهلوی به کار افتاده و کم کم بورژوازی مستقلات هم دست به کار شد تا شمال ایران را از بین ببرد. در واقع دو سه مورد مهم و عمده هست که اقلیم سرزمین ایران را به نابودی کشانده. یکی مساله ی مدیریت زمین و نحوه ی تصرف آن، دوم استخراج نفت. نفت منطق اکولوژیکی ایران را برای همیشه دگرگون کرده است. نفت هم البته دو جنبه برای ما داشته است؛ از طرفی به واسطه ی آن درامد زیادی داشته ایم و توسعه هایی را در بخش صنایع و غیره را تجربه کردیم که چندان با آن سازگار هم نبودیم و از طرف دیگر رابطه دولت ملت طوری شکل می گیرد که مردم مطالباتی از دولت دارند که از جنس مطالبه از یک دولت نفتی است. این رابطه ویژگی خاصی دارد. یک سر آن مطالبات فراوان است و سر دیگر آن دولتی که در انسداد های سیاسی امتیازات خارج از انتظار می دهد و جایی دیگر همان را سلب می کند.

    دست آخر همانطور که در فیلم هم دیدم سرانجام چنین رویه هایی این است که با تخریب اقلیم مردمانی که خود روزی صاحبان اصلی یک زیست بوم بوده اند مجبور به مهاجرت به حاشیه شهرهای بزرگتر می شوند و آنجا با مشکلات بزرگی دست و پنجه نرم می کنند. چراکه اساسا به جایی می روند که باید در دل قوانین و قواعدی زندگی کنند که بدون توجه به زندگی آنان وضع شده است و از این حیث به آن ها اجازه ی ورود به نظم شهری داده نمی شود و چنان زائده با آن ها برخورد می شود. نکته ی پایانی اینکه این شیوه ی زیستی که این مردمان هزاران سال به ارث برده اند به محض ورود به حاشیه شهرها از بین می رود و جذب شیوه ی جدید زندگی ای که اساسا با ویژگی های سرزمینی همخوانی ندارد می شوند. بر همین اساس است که ما شیوه ی زیستی که می تواند ضامن بقا و حیات مان باشد را از دست می دهیم.

    پوریا جهانشاد: صحبت های خانم صارمی چند نکته مهم به ویژه برای رخدادیان داشت. یکی اینکه مساله محیط زیست را مساله ای اجتماعی ببینیم و دوم اینکه اشکال مختلف توسعه را باید دید و به آن توجه داشت. اساسا مدل توسعه ای که از زمان پهلوی آغاز شده چیزی ست که اشکال زیست بومی را از بین برده. با این حال ما الگوهایی برای طرح های توسعه ای غیر از این چیزی که هست را داریم و می توانیم به آن ها مراجعه کنیم. مثل مقالات آقای محمد تقی فرور درباره ی طرح های توسعه ی بومی که عمدتا هم به فارسی نیستند. نکته ی دیگر اینکه مسائل محیط زیست را باید فراتر از مساله ای فردی- محلی دید و ابعاد ملی و جهانی مساله را هم مدنظر قرار داد. در همین خصوص می توان به مقاله ی موری بوکچین که به ترم اکولوژی اجتماعی می پردازد هم سری زد. مقاله ای که خیلی خوب و دقیق نسبت بین امر اجتماعی و محیط زیست را نشان می دهد.

    محمد فرطوسی: خیلی خوشحالم که این فیلم بعد از بیش از هشت سال دوباره نمایش داده شد. این هشت سالی که عرض کردم کلمه ی کلیدی ای هست و منظورم این است که قطعا امروز شرایط بسیار بدتر شده است. همانطور می دانید مساله ی محیط زیست برای بسیاری یک مساله ی فانتزی و لاکچری است ولی برای مایی که آنجا زندگی کرده بودیم مساله ی مرگ و زندگی بوده و هست. اگر در فیلم اشاره شده است که مردم روستاهای مجاور تالاب در حال مهاجرت هستند، امروز که ما اینجائیم می دانیم که از خود اهواز هم مردم در حال مهاجرت هستند. نکته ی مهم دیگر این است که این مساله خیلی هم مساله ای ایرانی نیست و معضل منطقه ای محسوب می شود. در دوره ای دو اتفاق افتاد. یکی صدام بود که برای مقابله با شیعیان جنوب عراق از دجله و فرات کانالی زد تا آبرسانی به تالاب را مختل کند. چند سال بعد هم ایران با ساخت سد کرخه به مشکل دامن زد. بعد از سقوط صدام در عراق جنبشی به راه افتاد برای بازیابی تالاب ها. به همین منظور وزارتخانه ای با همین عنوان راه اندازی شد و با کمک سازمان ملل و کشورهای خارجی بخش زیادی از تالاب بازیابی شد اما متاسفانه به دلیل اینکه ما سد خاکی ای زدیم و تالابمان را از عراق جدا کردیم آن اقدامات برای ما اثری نداشت چون ما راه را بسته ایم. در سال ۲۰۰۱ سازمان ملل به ما اخطار داده بود که فاجعه ای در مقیاس عظیم ترین فجایع بشریت در حال رخ دادن است و ما علی رغم قابل پیش بینی بودن به آن توجهی نکردیم. مثل همین الان که آب کارون را به دلیل خشکسالی های شهرهای مرکزی به آنجا کشیده ایم و عواقب این کار نیز بسیار روشن است.

    یکی از مخاطبین: ممنون از موسسه شما و من مطمئنم که انرژی این کار پسندیده ای که اهداف بزرگ و انسانی را به واسطه نمایش فیلم دنبال می کنید هدر نخواهد رفت و بازتاب و اثری خواهد داشت. فیلم آقای فرطوسی ارجاعات بسیار مهمی دارد که همچنان باید به آن ها توجه کرد. اما باید گفت که متاسفانه در حیطه ی محیط زیست ما چشم انداز روشنی نداریم. در همین هورالعظیم و حتی هور شادگان که زهاب پروژه ی نیشکر را به آن سرازیر کرده اند گونه ای از لاک پشت منحصربه فردی هست به نام فراتی که نوش جان مهندسان چینی پروژه های نفتی شده و سه چهار سالی است که منقرض شده است. کل خوزستان و زیست بوم آن انقدر به نابودی کشیده شده که ذهن ما بی حس شده و توان درک فجایع را ندارد. ما مردم خوزستان همه در حال احتزاریم و مقایسه خوزستان با جاهای دیگر مع الفارق است.

    یکی از مخاطبین: اولا که جنگ بین انسان و طبیعت همیشه بوده و هست. به احتمال خیلی زیاد در انتهای این طبیعت پیروز خواهد شد. برای مثال ما زمین را گرم تر میکنیم و زمین برای خنک کردن خودش طوفان به راه می اندازد و طوفان ما را از بین می برد. با این وجود من فکر میکنم گاهی چاره ای نیست. در سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ که روند رشد گرمای زمین کاهش پیدا کرد دلیل اصلی اش رکود اقتصادی و کند شدن چرخ های تولید در سطح جهان بود. بنابراین گاهی نمی دانیم چه کاری باید بکنیم. رشد اقتصادی یا محیط زیست؟ این فیلم مرا در عین حال به یاد بحث زیست بوم-انتقادی انداخت. در این فیلم ما دیدم که مردها و زنان و حتی حیوانات و طبیعت همه در حال متضرر شدن هستند.

    یکی دیگر از مخاطبین: اینکه از ماجرای اکتشاف نفت گریزی نیست را را موافق نیستم. خوزستان جلگه است و به تنهایی با کشاورزی میتواند بخش زیادی از اقتصاد ما را تامین کند بدون اینکه نیازی به این نفت خرابکار بی خود باشد. نگاه کنید که این پروژه ها به جز خرابکاری زیست محیطی چطور مردم را به جان هم می اندازد. کافیست به ماجرای انتقال رود کارون و فضای تخاصمی که در فضای مجازی وجود دارد نگاه کنید که در نهایت به ضرر همه ماست. سوال اصلی اینجاست که بعد از این فعالیت های آگاهی بخش چه کاری می توان کرد؟

    یکی دیگر از مخاطبین: من از خانم صارمی سوالی دارم. همانطور که آقای فرطوسی اشاره کردند در عراق جریانی برای بازیابی تالاب ها شکل گرفته است. اما متاسفانه ما اینجا شاهد این هستیم که حتی NGO ها را هم از محتوا تهی میکنند و آنهایی که مبارزه می کنند را سرکوب میکنند و آن هایی هم که بله قربان گو هستند سهمشان را می گیرند و کنار می کشند. چرا اینجا جریان اجتماعی شکل نمی گیرد؟ چرا مردم حتی با تخریب محیط زیست به سیاست دهن کجی میکنند؟ و چرا در کل مردم و NGO ها در کنار هم تبدیل به جریان نمی شوند؟

    نسترن صارمی: نکته ی اول اینکه با اینکه مساله ی خوزستان بسیار عمیق است اما در واقع وقتی کلیت ایران را ببینیم در می یابیم که مساله همه جا به یک اندازه بحرانی است فقط اشکال مختلفی دارد. اما در مورد جریان اجتماعی به یک تجربه شخصی اشاره میکنم. در شهرک اکباتان موردی بود که زمینی را که قرار بود فضای سبز شود یک سازمانی تصمیم گرفت در آنجا سازه دیگری بسازد و در برابر آن مخالفت های مردمی شکل گرفت و در نهایت به همین بهانه NGO یی تاسیس شد و جریان به راهی افتاد. بنابراین در سطوح مختلفی می توان واکنش نشان داد. اگر بشود شکل گیری جریان های اجتماعی زیست محیطی را دسته بندی کرد می توان گفت که از دهه ۷۰ به بعد چند گونه ی مختلف شکل گرفته است. یکی از آن ها گرایش سبک زندگی است. یعنی جریانی که به شیوه ی مصرف و سبک زندگی سالم گره می خورد.

    دومی گروههایی هستند که فعالیت های خُرد انجام می دهند مثل رفته گران طبیعت. که باز هم این سوال مطرح می شود که اگر هم زباله جمع شد در مرحله ی بعد چه می شود؟ این زباله می رود، مساله بازیافت چه می شود؟ شکل سوم جریان هایی هستند که کمابیش به جنبش های زیست محیطی نزدیک هستند و بعضا حتی به مداخله های حقوقی می انجامند. اما به طور کلی برای انسجام این جریان ها باید قبول کرد که فعلا همه ی جریان ها بسیار نوپا هستند و بسیاری آن را مساله ای همچون دلسوزی برای طبیعت می دانند بدون اینکه بدانند زیست خودشان در خطر است و مساله آنقدرها هم جدی گرفته نمی شود. بنابراین در وهله ی اول باید مساله به زیست و منافع تک تک افراد گره بخورد و بعد رفت سراغ اینکه چگونه می تواند جریان شکل بگیرد و اگر نمی گیرد دلیل آن چیست. ما در شرایطی داریم زندگی میکنیم که حتی قشر فرادست هم متوجه منافع زیست محیطی خود نیستند. مثلا در خیابان فرشته مردم پول های کلانی برای زندگی در کوچه هایی می دهند که نه پیاده راه دارند و نه فضای سبز. بنابراین ما نیاز به بسط گفتمانی داریم که مساله محیط زیست را به مساله ی حیات ما پیوند زند.

    پوریا جهانشاد: باید توجه داشت گاهی پروژه ها مشروعیت خود را از مردم میگیرند. پروژه هایی مثل پاساژها، موزه، باغ کتاب و غیره که در پسش سازمان های زمین خوار در حال سلب مالکیت مردم هستند. در همین خصوص محیط زیست هم همین سرنوشت را دارد. بسیار تلاش میکنند مساله را صرفا به گردن مردم بیاندازند و با سیاست زدایی از مسئله، از خود رفع مسئولیت می کنند.

    یکی از مخاطبین: به نظرم به مردم باید آگاهی داد و به نظرم راه اصلی همین است. به نظرم مشکل اصلی همین است. مردم باید متشکل شوند. NGO ها را مردم به رسمیت نمی شناسند و متاسفانه ما ایرانی ها معمولا به خود افتخار می کنیم که عضو هیچ دسته و گروهی نیستیم.

    پوریا جهانشاد: من متوجه نشدم که چرا باید صرفا مردم را مسئول دانست؟

    همان مخاطب: اگر ما مردم دانایی باشیم اجازه نمی دهیم این سیاست ها بر ما تحمیل شود. و ما متاسفانه از خودمان غافلیم.

    یکی دیگر از مخاطبین: فکر میکنم معضل تالاب های خوزستان را نمی شود حل کرد مگر اینکه یک مدیریت یکپارچه ی از بالا تا پایین داشته باشیم و نه مدیریت بخشی. مگر میشود از زیر سد خاکی کانال برای ورود آب باز نکرد؟ یا مگر فقط ما جاده سازی میکنیم؟ یا مگر راهی برای استخراج نفت بدون آسیب به تالاب وجود ندارد؟ که حتما دارد. واقعیت این است که جامعه مدنی نحیف ایران راهی غیر از تعامل با حاکمیت ندارد و باید آن ها را متوجه کرد که فعالان محیط زیست برانداز نیستند.

    پوریا جهانشاد: اجازه بدهید اول کمی به بحث نهادهای مدنی برگردم. ما طی سالیان اخیر و فعالیت هایمان در رخداد در سطح محله با فعالین محلی بسیاری در ارتباط و همکاری بوده ایم. طبق تجربه ی ما بدبینی زیادی نسبت به NGO ها وجود دارد چرا که بسیاری از آن ها به مرور کارکرد خیریه پیدا می کنند. اساسا وقتی نهادهای مدنی در جریان پول جمع کردن از مردم قرار بگیرند دو تا اتفاق می افتد اول اینکه هیچ تغییر گفتمانی شکل نمی گیرد و دوم اینکه با این رویه که یه سری پول بدهند و یه سری دیگه خرج کنند جایگاه های فرادستی و فرودستی تثبیت می شود. از این منظر مردم حق دارند که بدبین باشند. بنابراین می توان به اشکال مختلف نهادهای مدنی دوباره فکر کرد و آنچه که هست را بازخوانی انتقادی کرد.

    یکی از مخاطبین: شما باید بین خیریه و NGO تفاوت قائل بشید. نهاد مدنی سازمان دارد و مسئولیت دارد و اصلا نمی توان با خیریه آن را یکی دانست. با این حال مشکلاتی هم قطعا وجود دارد و باید نقد و بررسی شود. به ویژه اینکه بررسی کنیم که چرا مردم به نهادهای مدنی بی اعتمادند.

    پوریا جهانشاد: فعالیت مدنی را اصلا نمی توان در NGO خلاصه کرد.

    نسترن صارمی: هر کسی که مدت کوتاهی فعالیت کرده باشد در می یابد چقدر فعالین مدنی در ایران ضعیف هستند. اما به طور کلی واقعیت این است که یکسری بن بست هایی وجود دارد که نمی توان نادیده گرفت. اما در نهایت می توان گفت زیر پای فعالین مدنی سست است و معمولا دستشان به جایی نمی رسد. شاید چه بسا بر اثر خستگی مفرط از فعالیت های بی نتیجه ی NGO به مرحله ای برسیم که شاید باید کارهایی خارج از NGO ها انجام دهیم.

    یکی از مخاطبین: به نظرم خوزستان با جاهای دیگر تفاوت ویژه ای دارد و این تفاوت از مساله ی جنگ نشات می گیرد. خوزستان همیشه محل جنگ ها بوده و همیشه به واسطه ی جنگ ها دستخوش تخریب ها و تغییرها قرار گرفته. از طرف دیگر با ورود صنعت، خلط فرهنگی هم از راه رسید و عدم اهمیت به محیط زیست هم از همین جاها نشات میگیرد. اما به طور کلی در شرایط فعلی ما نیازمند یک همبستگی جمعی برای فشار بر مسئولین هستیم تا تصمیمات اساسی در خصوص مسائل زیست محیطی گرفته شود.

    میعاد نوحه خوان

    برچسب ها :