پایگاه خبری تحلیلی عصر ما
  • کد خبر : 87118
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۱ خرداد, ۱۳۹۷ - ۱۷:۲۷
  •   

    حکایت ؛پند لقمان!

    لقمان حکیم پسر را گفت: امروز طعام مخور و روزه بدار، و هرچه بر زبان خویش راندی، بنویس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتی، بر من بخوان. آنگاه روزه‏ ات را بگشا و طعام خور….. شبانگاه، پسر هر چه که نوشته بود، خواند. دیروقت شد و طعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد و […]

    لقمان حکیم پسر را گفت:
    امروز طعام مخور و روزه
    بدار، و هرچه بر زبان خویش
    راندی، بنویس.
    شبانگاه همه آنچه را که
    نوشتی، بر من بخوان. آنگاه
    روزه‏ ات را بگشا و طعام
    خور…..
    شبانگاه، پسر هر چه که
    نوشته بود، خواند. دیروقت
    شد و طعام نتوانست خورد.
    روز دوم نیز چنین شد و پسر
    هیچ طعام نخورد. روز سوم
    باز هرچه گفته بود، نوشت و
    تا نوشته را بر خواند، آفتاب ِ
    روز چهارم طلوع کرد و او
    هیچ طعام نخورد. روز چهارم،
    دیگر هیچ نگفت. شب، پدر از
    وی خواست که کاغذها بیاورد
    و نوشته‏‌ها بخواند. پسر گفت:
    امروز هیچ نگفته‌‏ام تا برخوانم.
    لقمان گفت: پس بیا و از این
    نان که بر سفره است تناول
    کن و بِدان که روز قیامت،
    آنانکه کم سخن گفته‏‌اند،
    چنان حال خوشی دارند که
    اکنون تو داری……!!
    سلام و عصر بخیر
    در ساعات پایانی از روز
    بیست و ششم تابش ِ
    آفتاب عشق و مغفرت از
    خداوند مهربان بخواهیم
    که زبان مان را جز به خیر
    نگشاید و برای طلب
    آمرزش و آرامش همه ی
    رفتگان ، دعای خیر نماییم.

    التماس دعا •
    محمد چوپان

    برچسب ها :