پایگاه خبری تحلیلی عصر ما
  • کد خبر : 78424
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۳ آبان, ۱۳۹۶ - ۱۵:۱۳
  •   

    داستان کتابخانه ، دغدغه ام آرزوست…

    ابوسها از طریق واتساب جهت برپایی هشتمین کتابخانه موسسه ندای تغییر در مناطق محروم مرا دعوت کرد با کمال میل پذیرفتم حوالی ظهر دوربین را برداشته و سوار ماشینم شدم.ابو سها مردی کوتاه قد ، سبزه رو با چشمان سیاه و نافذ که براحتی اراده و امید را می توان در چشمانش دید. لبخند همیشه […]

    ابوسها از طریق واتساب جهت برپایی هشتمین کتابخانه موسسه ندای تغییر در مناطق محروم مرا دعوت کرد با کمال میل پذیرفتم حوالی ظهر دوربین را برداشته و سوار ماشینم شدم.ابو سها مردی کوتاه قد ، سبزه رو با چشمان سیاه و نافذ که براحتی اراده و امید را می توان در چشمانش دید. لبخند همیشه بر لبانش مرسوم است ابو سها را نمی توان بدون سها که همیشه در بغلش است تصور کرد . سها و سالم همیشه با همدیگر در قاب عکسهایم هستند. شاید سها تنها دختر دو ساله ایی باشد که بیشتر از خیلی از مدیران به مدارس سر زده است گویی که مدرسه خانه دومش و دانش آموزان قد و نیم قد بهترین دوستانش . بهمراه استاد سعدون زاده نقاش چیره دست و خانم نعامی داستان نویس و خانم رشیدی (ام رغد) مدیر یکی از مدارس اهواز راهی حمیدیه شدیم .همیشه برایم سوال بود که چرا ورودی شهر اهواز بر خلاف بقیه مراکز استان اینقدر شلخته و بد منظر است آیا این مناطق بواقع جزئی از شهر اهواز هستند؟

    پس از طی مسیر نیم ساعته و گذشتن از شهر حمیدیه به سمت روستای طراح ۱ پیچیدیم از کنار رود خانه کرخه که بیشتر به یک کانال شباهت داشت گذر کردیم ولی باز هم تلالوؤ آفتاب کم رمق پاییزی جلوه ایی زیبا به آن می داد و نخل های ایستاده و بلند آن نشان از قدمت و استواری مردم این روستا را می داد . به روستای طراح ۱ رسیدیم مدرسه در دل آن بود ، از نقاط قابل توجه خیابان مشرف به مدرسه بود در این خیابان ۴ حسینیه بزرگ وجود داشت. ابو کوثر و مریم شریفی از فعالان فرهنگی و اعضا موسسه به استقبالمان آمدند به نظر می رسید اینان بیشتر از دانش اموزان ذوق کرد ه اند .

    شور و نشاطی در مدرسه بود کل معلمان و دانش آموزان در حال تجهیز سالن مراسم بودند. کتابخانه در گوشه سالن و تزیین شده گذاشته شده بود گویی منتظر بود تا طناب های دورش را باز کند تا رایحه دلنشین علم و دانش و پیشرفت را در مدرسه بیفشاند. خانم رشیدی (ام رغد) شروع کننده مراسم بود اهمیت کتاب و کتابخوانی موضوع صحبت هایش بود و بچه ها چه معصومانه همراهی اش می کردند . پس از آن خانم نعامی به وسط بچه ها رفته و کودکان بدورش حلقه زدند قصه “نموله و فصول الاربعه” را با زبان کودکانه برایشان قرائت کرد همراهی کودکان با قصه ای که به زبان مادریشان بود تعجب برانگیز بود و در آخر با همدیگر شعر پایانی قصه را با شور و شوق و حرارت خواندند صدایشان تا آخر روستا می رسید.

    احب الربیع و احب الخریف          احب الصیف و احب الشتاء

    استاد سعدون زاده در هنگام اجرا مراسم نقاشی هایی را با زغال بر کاغذهایی که بر روی دیوار آماده بود می کشید نقش هایی سحر انگیز و آشنا که حواس کودکان را بیشتر معطوف خود می کرد. در پایان مراسم ، افتتاحیه کتابخانه آغاز گردید تعجب کردم بر خلاف افتتاحیه های معمول که توسط مسئولین انجام می شود در حرکتی نو افتتاح کنندگان همان دانش اموزان مدرسه بودند و چه شور و شوقی داشتند. موسسه ندای تغییر ۲۲۰ کتاب را به مدرسه روستا هدیه کرد.

    از ابو کوثر(محمد سواری) پرسیدم چرا کتابخانه؟ و چرا اینجا؟ کمی تامل کرد و گفت : تنها مسیر محتوم جهت رسیدن به پیشرفت در هر منطقه ترویج علم و دانش می باشد و این میسر نمی شود جز با فرهنگ سازی امر مطالعه و شاید ابتدایی ترین قدم ترویج این فرهنگ برپایی کتابخانه می باشد اضافه نمود البته قصد ما صرفا برپایی کتابخانه نیست بلکه در مراحل بعدی از دانش آموزان مدارس مسابقات خلاصه نویسی قصه و برداشت آزاد بصورت نقاشی از قصه ها را نیز برگزار می کنیم . در ادامه در پاسخ به سوال چرا اینجا؟ گفت : هدفمان ترسیخ فرهنگ مطالعه در مناطق محروم و دور افتاده است مناطقی که به نحوی از چشم مسئولین دور مانده اند . البته دغدغه مندی بیشتر مسئولین این امر را خواستاریم و انتظار داریم همانطور که موسسه ندای تغییر مسئولیت های اجتماعی نکرده ارگانهای دولتی را تا آنجایی که می تواند یدک می کشد این سازمانها نیز عصای دست NGO ها باشند.

    گزارش و عکس: ابراهیم زهیری

       

    برچسب ها :