پایگاه خبری تحلیلی عصر ما
  • کد خبر : 78379
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۲ آبان, ۱۳۹۶ - ۲۰:۲۵
  •   

    غرش تنهایی!

    دوستی دارم، اهل اصفهان، کشاورز و دامدار زاده، که حدود ۲۰ سال پیش در حاشیه هورالعظیم دوره سربازی را گذراند.در دوران خدمت سربازیش که از قضا در محل شهادت دایی اکبرش در شط علی است، به قول خودش تعلق خاطر عجیبی پیدا می کند به سرتاسر این منطقه. از رفیع تا گبان، کَسر و فنیخی […]

    دوستی دارم، اهل اصفهان، کشاورز و دامدار زاده، که حدود ۲۰ سال پیش در حاشیه هورالعظیم دوره سربازی را گذراند.در دوران خدمت سربازیش که از قضا در محل شهادت دایی اکبرش در شط علی است، به قول خودش تعلق خاطر عجیبی پیدا می کند به سرتاسر این منطقه. از رفیع تا گبان، کَسر و فنیخی تا ابوچلاچ و بستان و ……..در سفرهایش به جنوب اغلب دشداشه می پوشد، دمپای اش مطراش است. پژامه هایش سفید و قهوه اش را با دله جوش می آورد. روزش را معمولاً با خرما سر می کند و برنج عنبر بوه خوراک برترش است. بودنش در ایام عید فطر و این اواخر روزهای اربعین حسینی بقول خودش در منطقه باید است.به گاومیش ها و دوبه تعلق خاطر ویژه ای دارد. تمام این ها را گفتم تا سخنم را به گاومیش ها برسانم.

    یادم می آید سالهای حدود ۸۰ تا ۸۵ مکرراً برای دیدن گاومیش ها از مسیر رفیع رهسپار هور می شدیم.بعدها که هور کم کم خشک شد و به قول معروف دیدن منظره جان کندن هور حال آدم را بد می کرد، به گاومیش های حاشیه کرخه در منطقه حمیدیه پناه بردیم. تا جایی که بر ما روشن شد گاومیش های کرخه هم حال و روز خوشی ندارند و دارند روز به روز آب می روند و کوچکتر می شوند.چند سال اخیر هم پاتوقمان شده ساحل جنوبی شرقی کارون، آنجا که گاومیش آبادی است که بواسطه کاهش آب کارون دیگر آباد نیست.در آخرین باری که در روز اربعین هفته گذشته باهم در منطقه گاومیش آباد بودیم. شواهد از جریان آخرین شیره های جان کارون در کف این شط خبر می داد.
    شواهدی از قبیل:

    غلبه کف سفید فاضلابهای صنعتی ضلع غربی رودخانه تا لجن سیاه فاضلابهای وارده از ضلع شرقی بر میزان جریان عادی آب. از عمق تا زانوی سرتاسر شط با ماشین آلاتی که قلب کارون را شخم می زدند. همچنین اضطراب و نگرانی گاومیش دارها جوان همراه گاومیش های افسرده، خسته، تشنه و سرگردان.در این میان اما غرش گوساله ای در میان گله گاومیش ها نظر من را بدجور به خود جلب کرد.

    غرشی همچون سوت قطار که از عمق فاجعه ای خبر می داد. اما عجیب، نه گاومیش ها و نه گاومیش دارها نسبت به غرش این گوساله عکس العملی نشان نمی دادند. گویی که اصلاً صدای فریاد این منادی را نمی شنیدند. فریادی دلخراش که از ته دل وحشت زده ای بر می آمد و در جستجوی فریادرسی است که احساس تنهایی اش را با او شریک شود. صدایی که نوعی از تنهایی را تداعی می کرد که به معنای در عزلت بودن نیست. نوعی از تنهایی که نشان می داد که ذهن آن گوساله هنوز توسط اطرافیانش متأثر یا آلوده نگشته است و هنوز بر خلاف دیگر همنوعانش تطابق به هر قیمت را تاب ندارد و سکوت و بی توجهی را تحمل نمی کند و همچنان به دستگیری فریادرسی امیدوار است. گوساله ای که بعد از حدود ۳ روز انگار هنوز دارد، مرا صدا می زند.

    مجید عبودی

    روستای گمبوعه

    برچسب ها :